گنج

شمارهٔ ۱۶۰

دل مستمند و حیران بهوای آب و دانهزحرم سرای شاهی بخرابه کرده خانه
چکنم چه سربپوشم که بهر طرف نیوشمنرسد بگوش هوشم بجز از لبت ترانه
بحصار دیدهٔ کل همه نقش اوست حاصلبسواد اعظم دل نبود جز آن یگانه
همه بر در نیازش که چه در رسد زنازشهمگی ز سوز و سازش بسرود عاشقانه
سمن و چمن هزارش گل و لاله داغدارشهمه نغمه پرده دارش نی و بربط و چغانه
بود اربیان نیارم نگه امیدوارمکشد ار زبان ندارم ز دل آتشم زبانه
بحریم خلوت یار نبود ره تو اسراراگر آرزوی دیدار بودت رو از میانه