شمارهٔ ۱۴۹
فتنه چسان بپا شود خیز بیا که همچنینآب حیات چون رود جلوه نما که همچنین
عمر دوباره چون گرفت مرده ز لعل عیسویچون تو برفتی از برم باز بیا که همچنین
غنچه چگونه بشکفد از دم صبح مشک بیزدل بگشا از آن دهن نغمه سرا که همچنین
مهرچگونه سرزند از افق فلک بخاکسایهٔ سرو خود فکن بر سر ما که همچنین
دست قضا چسان کسان در رسن بلا کسانقید نما بمو ز ذل سلسله ها که همچنین
آتش طور موسوی گر ز تو آرزو کننداز سر طور دل نما نور و سنا که همچنین
شرح جمال حق ز تو گر طلبند با جلالاز رخ و زلف خویشتن پرده گشا که همچنین
منکر نعمت او مگر بر تو نیفکند نظرقدس تشبهّت شمر قهر و رضا که همچنین
خواست که شرح آن دهد کاینهٔ تو بهر اوساخت همه برای تو آینهها که همچنین
کان و نبات و جانور دیو و فرشته چیستندیک به یک از وجود خود گو به در آ که همچنین
بوقلمون صفت پری هر نفسی به پیکریچون بودای ز گل بری پر بگشا که همچنین
چیست هلال خود بگو گوشهٔ ابروان منبدر چسان شود نما خود بخدا که همچنین
اسرار کنز مختفی گر ز تو جستجو کنندرخصت ناطقه مده نطق و نوا که همچنین