گنج

شمارهٔ ۱۴۶

کلاه دلربائی بر سرش بیننیاز کج کلاهان بر درش بین
بنفشه سرزده گرد شقایقبدور یاسمن نیلوفرش بین
نماید دعوی کیش مسیحاز لب اعجاز و از خط دفترش بین
گرت خواهش بود سیر گلستانبه سنبل زاره گلبرگ ترش بین
گدازد شمع از رشک جمالشوزین محنت بسر خاکسترش بین
دلت خواهی شود مرآت حق بینخدا را درجمال انورش بین
کمر بسته پی تاراج عقلمز ناز و غمزه خیل لشگرش بین
عرق بگرفته جا بر روی آتشبه هم دمساز آب و آذرش بین
بود اسرار مسکینی ولی ز اشکبیا و دامن پرگوهرش بین