شمارهٔ ۱۴
بشکست بسنگ کین پر مانامد پی رحم بر سر ما
برتارک اختران نهم گامآید چو خجسته اختر ما
زان ابروی چون هلال گردیدچون قوس خمیده پیکر ما
طرفی ز کتاب چون نبستمشد رهن شراب دفتر ما
چون طره چو عطر سای باشدعودی مفکن بمجمر ما
مهر و مه گیتی آفریدنداز پرتو مهر انور ما
آمد بوجود آب و آتشاز چشم و دل پر اخگر ما
شاهیم چو ما گدای اوئیمخاک در اوست افسر ما
دلدار برغم مدعی گفتاسرار بود سگ درما