گنج

شمارهٔ ۱۳۶

چولاله بی گل روی تو داغمبود زهر از فراقت در ایاغم
چه در کعبه چه دردیر و خراباتترا جویا ترا اندر سراغم
درون تیره ام را ده فروغیکز این ظلمت سرابخشد فراغم
شبم تار وره مقصود نایابچه باشد گر بر افروزی چراغم
نه از گل بشکفد خاطر نه از باغنه از مل واشود دل نه زراغم
هوای یار باشد در سراسرارغرور عشق پیچد در دماغم