گنج

شمارهٔ ۱۲۸

هست در سینه سل بدیده سبلزین طعامی که کرده خصم دغل
گه شدش یوم لیل و لیلش یومبوم آسا زهی ضلال و زلل
گه ز امکان برد بواجب پیگه نهد از حدوث طرح جدل
آنکه از هستیش نمود اثباتبیند امکان حدوث وضع علل
آنکه لیل و نهار با لیلی استبنگرد کی بربع و دمنه و تل
نی چگویم چه جای اثبات استهست اثبات ماسوی اعقل
هستی سازج است ووحدت صرفدونماید بدیدهٔ احول
یک مسمّی است خرفه کش خوانندبلبن و برفه بر بهن بوخل
عین ما عین غیر از ره عینبصل از هستی است عین بسل
هیچ تغییر نیست در معنیگرچه صورت همی شود مبدل
گرچه نبود مثال هستی و هستترک تمثال بیمثال امثل
لیک وهم و خیال را قوتیگر رسانی چو عقل هست اعدل
کان و ارکان و جن و انس و فلکملک و دیو و تاوک و تاول
گر بپوئی تو هر عدد را نیستجز یکی در قوامشان مدخل
نقطه شد خط و خط بسیط و بسیطبه بسیط و بمؤتلف منحل
باز در کسوت و حروفش بینابتث و ابجد ایقغ و ادبل
خواهی ار سر لوح بشناسیتا شود مشکل تو از این حل
نصف کن لوح و یک نگاه بکنضرب در ضلع و ضلع نیم افضل
وفق ضلع مربعات نگرهمچو آب بقا بهر جدول
همه اطوار وفق بین اضلاعچون شئون خدای عزوجل
آن و رسم زمان بی سر و بنآن سیال و آن نه آن مفصل
مشعل آتشی بدور اندازکه کند رسم دایره مشعل
قطره خطی شود ز سرعت سیرچون شود از محیط خود منزل
عکس را گر بری بصد مرآتعکس آخر بود همان اول
کان کسانی که خالی از عشقندهم کالانعام بل هی بل اضل
هرکرا در سر است عشق اسرارسر هذا لحدیث عنهم سل