گنج

شمارهٔ ۱۱۸

ای بکوی عافیت برداشته آهنگ عشقبین عقاب عقل را چون صعوه ای در چنگ عشق
ای بلی گوی صلاخوان سرخوان بلاجان بکن بدرود بین منصورها آونگ عشق
جان و ایمان عقل و دانش کی بیاید در حسابچون نهد در شه نشین بزم دل اورنگ عشق
مرد رزم و عشق شیرافکن نه ای یکسوی روای خرد آزرمی آخر تو کجا و جنگ عشق
گر بود بهرام گردد رام زین صمصام سامور بود هوشنگ باشد بستهٔ اوشنگ عشق
ای که میخوانی ز عشقم سوی جنات و قصورکی نعیم هر دو عالم می شود همسنگ عشق
اوست اندر هر مقامی گر عراق و گر حجازراست شو تا بشنوی از هر نواآهنگ عشق
هست در معنی و صورت معنی بیصورتشجلوه در هر رنگ دارد صورت بیرنگ عشق
آن که فرمود اطلبوا العلم ولو بالصین نمودکز نگارستان ببین آن موزج ارژنگ عشق
شو تهی از خود چونی اسرار مینوش و نیوشنغمه داوُود در عشق و دود از چنگ عشق