شمارهٔ ۱
اَلا یٰا اَیُّها الْوَرقیٰ ثَریٰ تَثوِی اطْلَعِن عَنْهاکه اندر عالم قدسی، ترا باشد نشیمن ها
قَدِ اسْتَوْکَرْتَ فی مَهوَی الغَواسِق عَن وَریٰ صَفْحٰاخوشا وقتی که بودت با همآوازان پریدن ها
برون آی از حجاب تن، بپر بر ساحت گلشنکنی تا چند از روزن، نظر بر طَرْفِ گلشن ها
تو سیمرغ همایونی، که عالم زیر پر داریچِه سان با این شکوه و فر، گُزیدی کُنج گلخن ها
در آن باغ و در آن هامون، بَرَت حاصل ز حد افزونز بهر دانهای، اِی دون، نمودی ترک خرمن ها
تو طاوس شهی اما، به چرمی دوخته از جرمچو بینی خویش از آن روزن، کز آن برگیری ارزن ها
بُوَد هردم چو بوقَلْمون، تو را اطوار گوناگونگَهی اِنسی و گاهی جان، گهی بت گه برهمن ها
صَبا بَلِّغْ اِلیٰ سَلْمیٰ مِنَ الْمَأسُورِ تَسلیمابگو تا چند یا تنها نشیند تن زند تنها
همه جان ها به قالب ها، نقوشی از پَر عنقافروغ خور یکی باشد، بُوَد کثرت ز روزن ها
نهایت نیست ای اسرار، اسرارِ دل ما راهمان بهتر که لب بندیم، از گفت و شنیدن ها