شمارهٔ ۲۲
کافر عشقم مسلمان نیستمبت پرستم اهل ایمان نیستم
رندم و آزاده از خلد و جحیمدر هوای حور و غلمان نیستم
فرد و یکتاام براه عشق یارهمچو زاهد از دورنگان نیستم
حق پرستم نه چو زاهد خودپرستمؤمنم از بت پرستان نیستم
صوفی صافی ز اوصاف بشرمرد سالوسی چو شیخان نیستم
بر سریر ملک عرفان و یقینپادشاهم از گدایان نیستم
مستم و لایعقل از جام وصالدر خمار درد هجران نیستم
نور وحدت بر دل من چون بتافتنور حقم جنس خلقان نیستم
باده عشقش مرا هشیار ساختعشق ورزی را زمستان نیستم
سوز عشق آمد دوای درد ماعاشقم جویای درمان نیستم
چون اسیری از کمال نیستیگوید از عامم ز خاصان نیستم