شمارهٔ ۲ - دریا
دوست دارم من این آسمان رازانکه خشمش به خشم تو ماند
این کبود ستمگر چه زیباسترنگ و کارش بچشم تو ماند
عاشقم من بدیدار دریازانکه دریا نمود تو دارد
آری این خشمگین بحر مواجرنگ چشم کبود تو دارد
خواهم این سیل سر کرده از کوهاز همه سو بسوی من آید
زانکه هر سو که روی آورد بازچون نگاه تو بنیان کن آید
جام می چون در آید بگردشیادم از چشم مست تو آید
وای از آن شور و حالی که جامیبر لب من ز دست تو آید
ای دریغا! که چون دیدی ای شوخچشم من بر رخت اشگریزان
بر رخ من دو چشم ترا گاهیک نگاه است و آنهم گریزان