گنج

شمارهٔ ۸۰ - پیک سحر

۵ بیت
گر دیده نبودی، بدلم آه نبودیپیکان ترا، در دل من راه نبودی
از دیده نمیریخت، مرا اینهمه کوکبگر زانکه دلم، خسته آنماه نبودی
گر چون سر زلف تو، سیه بودم و مشکیندستم ز بنا گوش تو کوتاه نبودی
هرگز نرسیدی بتو، داد من مسکینپیک من اگر، باد سحرگاه نبودی
ایکاش! که میمردم از اندوه فراقتآنروز که از حال من آگاه نبودی