گنج

شمارهٔ ۷۹ - زحمت هجر

۵ بیت
شوری از عشق جوانی، بسر افتاده مراآتشی زین همه غم، در جگر افتاده مرا
بکف از مژه خونبار، نگر جای سرشگپاره های دل خونین، بدر افتاده مرا
باده ناب بیار، ای بت شیرین حرکاتکه همه کون و مکان، از نظر افتاده مرا
بوی مشگ سر زلف تو، شنیدن از باداتفاقی است که وقت سحر افتاده مرا
زحمت هجر در امید وصالت، جانا!زهر تلخی است، که اندر شکر افتاده مرا