شمارهٔ ۷۳ - ای طبیب !
پیش رویت گر بمیرم، زندگی از سر بگیرمجان ز سر خواهم، بیا تا پیش چشمانت بمیرم
تا مرا نیروست در تن، غیر درگاهت نخواهمتا مرا دستی است بر دل، غیر دامانت نگیرم
خفتی و هرگز نخفته، چشمم از سودای عشقترفتی و هرگز نرفته، عشقت از لوح ضمیرم
ای طبیب! از سر برو، رنجم مده، آزار کم کنکاشنای درد عشقم، از تو درمان کی پذیرم؟
گوکه جانم وا رهاند، وز در خویشم نراندکز همه عالم گزیرم هست و از او ناگزیرم