گنج

شمارهٔ ۷۲ - یار خو نکرد

۵ بیت
با من چو بخت یار نشد، یار خو نکردیا یار خو نکرد، که اقبال رو نکرد
هرگز زدست دوست ننالم، که این ستمتقدیر کرد با مسکین و او نکرد
راحت مجو ز دهر مخالف، کزین حریفنوشی نخواستیم که نیشی فرو نکرد
کو؟ آن سبو کشی که خود این کهنه کوزه گرخاکش نکرد باز و ز خاکش سبو نکرد
هیچ است این بساط ملون، چو بنگری!خرم دلی کزین همه، هیچ آرزو نکرد