گنج

شمارهٔ ۶۵ - دل هر جائی

۶ بیت
باز این دل هرجائی، سودای کسی داردفریاد، که این مسکین، هر دم هوسی دارد
هرچند ز مشتاقی، غلطیده بخون خودآهی بکشد گاهی، گویا نفسی دارد
بر حلقه عشاقت، ایگل! ز چه مینازی؟کاین دل بچنین خواری، مشتاق بسی دارد
همراه من و دل زان، افتند پریرویانکاین قافله بس پرشور، بانگ جرسی دارد
این شکوه مرا باشد، از نرگس مخمورشکاین باده فروش ما، با خود عسسی دارد
بیهوده چرا؟ نالیم، از طعنه کنج طبعاندریای (پر از گوهر) ناچار خسی دارد