شمارهٔ ۶ - حبیب
ای باد صبحدم، خبری ز آن حبیب نیست؟یا نکهتش نصیب من بی نصیب نیست؟
از کوی دوست، رانده مرا دست روزگارآنجا که درد عشق و جنون را طبیب نیست
با داغ سینه سوز، در این پنج روز عمربی جام باده ام چو شقایق شکیب نیست
منعم مکن ز ناله، که سعدی بناله گفتگر دردمند عشق بنالد غریب نیست
فرهاد، دل مبند بعهد پریوشانزیرا که در سراب وفا جز فریب نیست