گنج

شمارهٔ ۵۹ - خوش آمدی

۵ بیت
ز لطف، پا بسر من چه خوش نهادی بازخوش آمدی! که مرا جان تازه دادی باز
دو صد گره ز فراق تو بود در کارمبیامدی و ز کارم گره گشادی باز
بنازمت که گرم سوختی چو پروانهچو شمع، بر سرم از رقت ایستادی باز
تو ای سرشگ ندانم، که در شبان فراقچه گوهری! که ز چشم من اوفتادی باز
کنون که میروی، این مهر را مگیر از منخوشم که شاد نمائی مرا بیادی باز