گنج

شمارهٔ ۵۳ - آمد بمیان

۵ بیت
هرکجا از می و مستی، سخن آید بمیانقصه چشم تو و حال من آید بمیان
گر صبا از سر زلف تو رساند بوئیجمع ما را از دمش، صدشکن آید بمیان
نقش رخسار تو پیدا شود و، آن بر و دوشگر حدیثی ز گل و یاسمن آید بمیان
گر بر آرم ز دل سوخته، فریاد غمیسخن از ناله مرغ چمن آید بمیان
نغمه شعر من، از عشق تو هر جا که رودشور شیرین و غم کوهکن آید بمیان