گنج

شمارهٔ ۴۳ - خیال روی تو

۵ بیت
خیال روی تو بر جان خسته میگذردچو بوی گل که، بمرغان بسته میگذرد
امید مهر و وفای تو، بر دل مشتاقچو اشک، بر رخ من تا نشسته میگذرد
بچهره لرزش مویت چه خوش بود گوئیبنفشه از بر گل، دسته دسته می گذرد
بریده باد زبانم که فاش نتوان گفتز جور دوست، چه بر جان خسته میگذرد؟
نگاهدارم دم دوستی، که از من و توامید بسته و عهد گسسته میگذرد