شمارهٔ ۳۸ - کوچه معشوقه
امشب از کوچه معشوقه، گذر خواهم کرددل سنگش ز دل تنگ، خبر خواهم کرد
تا سحرگه برخش، گرد رهی ننشیندهرچه خاک است، در آن کوچه بسر خواهم کرد
بتفرج مگر از خانه برونش آرمرهگذارش بسرشگ مژه، تر خواهم کرد
بصبوحی، اگرم خواست بیاشامد خونساغر دیده پر از خون جگر خواهم کرد
ناصحانم اگر از عشق وی، اندرز دهندگیرم از این و از آن گوش بدر خواهم کرد
ور همه شهر، به بد خواستنم برخیزندتیر جور همه را سینه سپر خواهم کرد
با چنین حال، گر اندیشه بحالم نکندمن سودا زده هم فکر دگر خواهم کرد