شمارهٔ ۲۷ - بکدام دل ؟
بکدام دل توانم، که رخ تو باز بینمکه بدست غیر، دستت بهزار ناز بینم
لب تلخ جام خوشتر، ز دهان نوشخندیکه بکام دیگرانش، پی بوسه باز بینم
من و کوی میفروشان، که زالتفات ساقیلب بوسه خواه خود را، ز تو بینیاز بینم
بکدام در نهم سر، که بر آستان این دربصفای دل، جهانی همه در نیاز بینم
دل پاکباز مارا، به پریوشی چه حاجتکه بکام دیگرانش، دل کام ساز بینم