گنج

شمارهٔ ۲۳ - آبروی عشق

۷ بیت
بسکه با هر رنگ بنمودند روی عشق رااز دم گل هم نشاید یافت بوی عشق را
روی پنهان می کند در شعله شمع سحربسکه بردند این حریفان آبروی عشق را
گل بروی آفتاب اندودن از نابخردیستتیره با شهوت نشاید ساخت روی عشق را
خون صد فرهاد و مجنون است لازم تا دهدز اینهمه آلودگیها شستشوی عشق را
هفت زنجیر گران را بگسلد اسفندیارصد تهمتن نگسلد تاری زموی عشق را
خاکی از تن آبی از خون دستی از جان برکنیمبار دیگر تا بنا سازیم کوی عشق را
خسروان چوگان افسون در کف و فرهاد برداندرین دشت مجنون با تیشه گوی عشق را