گنج

شمارهٔ ۹۵۶

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)قافیه: و۱۲ بیت
ای نوسفر که سوختم اندر هوای توترسم که اشک فاش کند ماجرای تو
تو آفتاب روشن و چون ماه در روشمن سایه وش بسر دوم اندر قفای تو
پر شد زعکس تو دل و دیده چو آینهای غایب از نظر که نشنیدی بجای تو
با پاسبان بگو که زکویت نراندمچون خو گرفته ام بسگان سرای تو
یوسف فروش نیستم ای مشتری برویعقوبم ای عزیز و شناسم بهای تو
ای کعبه سعی بادیه کردن چه حاجت استدر کوی میفروش چو دیدم صفای تو
ای نی زیار نوسفرم میدهی خبرکامیخته است بانگ جرس با نوای تو
پروانه وش بسوز بشمع جمال دوستگر صادق است مدعیا ادعای تو
آن سحر از کجاست که چشم تو داد راستدست کلیم را بدم اژدهای تو
اغیار پای بند وفای تواند و بسبس شاکرم بتا بوفای جفای تو
آشفته غیر عشق نداری تو کسوتییکتا بود چو سرو بعالم قبای تو
ای عشق خانه سوز من ای مظهر علیمن کافرم اگر بپرستم ورای تو