شمارهٔ ۹۲۶
دری بود نصیحت جانا به گوش کنبشنو نوای نای و می ناب نوش کن
این پنبه در دهان صراحیست تا به چندخیز و برون تو پنبهٔ غفلت ز گوش کن
هشیار را به منزل دلدار راه نیستاز جام عشق باده کش و ترک هوش کن
مینوشد ار نگار و به خونت کند نگارجان دستمزد گوش حقیقتنیوش کن
دوشم سروش غیب ز کعبه به دیر خواندبگشای چشم و گوش به بانگ سروش کن
خود را به بحر میزن و برگیر آب از آنچون ابر نوبهار به بستان خروش کن
از خُم برآر بادهٔ صاف و به جام کنوآنگه صفا طلب ز من درد نوش کن
خوردی فریب سیم و زر غیر را بتاورنه که گفت ترک من ژندهپوش کن
آشفته بستهاند به قتلت کمر جهانخواهی اگر مدد طلب از میفروش کن
نام علی بیار مبر نام دیگراناز ذکر غیر حق تو زبان را خموش کن