گنج

شمارهٔ ۹۱۹

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: امچهخواهدبودن۱۱ بیت
ساقیا من که خرابم ز نو آبادم کنتشنه‌ام خضری و از جرعهٔ امدادم کن
زازل گرچه نهادند مرا بنیان کجراست خواهی تو خرابم کن و آبادم کن
در وجود من خاکی نبود آب طرببکش از خاک در میکده ایجادم کن
همه شب همنفس مرغ گلستانم منیکنفس ای گل نو گوش بفریادم کن
مطرب از ساز حقیقت بزن این پردهساقی از رنگ تعلق زمی آزادم کن
بچم ای گلبن مه روی سهی قد در باغفارغ از جلوه سرو و گل و شمشمادم کن
کو اجازت که بسر برد در تو طوف کنمهمتی بدرقه طوسم و بغدادم کن
بسمل تیر نظر منتظر یک نگهستفارغ از کمکش دام و زصیادم کن
بیستون غم عشق تو بناخن کندمبده آن تیشه خونریزم و فرهادم کن
رهروان جمله بکعبه من آشفته بدیرآخرای پیر خرابات تو ارشادم کن
پای تا سر غمم از کثرت اغیار بیابی خبر از درم و از همه غم شادم کن