شمارهٔ ۷۳
دست ساقی آتش افکنده در آبکاتشم بر جان زد این جام شراب
دفتر تقوی بآب می بشوینیست درس عشق محتاج کتاب
مستی و مستوری آتش دان و نیمی بده تا می بسوزانی حجاب
هر که سر خوش آمد از صهبای عشقهست مستغنی زمستی شراب
حیله و دستان او از من مپرسبنگر از خون منش دستان خضاب
چشم خواب آلود مست رهزنتبرد از افسونگری از دیده خواب
باز کن آشفته از زلفش گرهتا نگوید کس حدیث از مشک ناب