شمارهٔ ۶۳۶
هلال غرّه شعبان ز چرخ کرد طلوعبه پیش جام و صراحی برد سجود و رکوع
قعود یار پری رو قیام شاهد مستبه اهل حال فزاید فزون خضوع و خشوع
ز خاک میکده گو تا برد حیات ابدسکندر ارچه زآب خضر بود ممنوع
نوای مطرب عشاق راست زد تکبیرمنه به جانب محراب عشق روی خضوع
فغان کند دل شیدا ز دیدن رویتبلی به ناله برآید چو دید مه مصروع
به حیرتم که به سبعین هجر چون ماندممرا که بیتو نبودی قرار در اُسبوع
شکر ز دست رقیبم چو حنظل است به طبعز دست دوست بود زهر چون شکر مطبوع
چو شمع پا به جا ایستادهام در بزممکن تو خدمت جان باختن به کس مرجوع
نظر به لالهرخان لیک چشم دل با تستکه عکسها همه دارند سوی اصل رجوع
چه جای پرتو شمع است و تابش اخترچو آفتاب حقیقت کند ز شرق طلوع
اصول مطرب و مدح علی بس آشفتهز من مپرس تو ای شیخ از اصول و فروع