گنج

شمارهٔ ۶۰۰

قافیه: ارانخوش۱۲ بیت
شهد آن بوسه که خوردم زلب شیرینشزهر در کام شد از مهر رقیب و کینش
جان فرهاد بتلخی زکفش رفت برونخسروا فاش مکن قصه بر شیرینش
پرده ام چرخ دریده است بیک چشم زدنبگسلانم زمژه عقدمه و پروینش
دامن از لاله و گل پر بودم زابر مژهباعبان گو ببرد باغ گل و نسرینش
نبود نرگس مشتاق بجز چشم حبیبدل زشهلا نشود ساکن و از مشکینش
گفته بودم نبرم نام زقاتل بر غیرچکنم با سر انگشت بخون رنگینش
چه عجب گر تو فراموش شدی از نظرشیار نو هست کجا یاد کند پارینش
استخوانی بسر کوی تو آشفته کشیدگو سگانت بستانند پی تسکینش
گر زند شیخ حرم لاف زاسلام ولیکفر زلف کج تو رخنه کند دردینش
رحمی ای شاه بدرویش ثنا گستر خویشکه ولای تو بود در دو جهان آئینش
تا که پروانه اغیار پر آنجا نزندسوختم شمع صفت شب بسر بالینش
نرم شد زآتش اگر آهن تو ای حدادزآه من نرم نشد از چه دل سنگینش