گنج

شمارهٔ ۵۸۱

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: انبگریز۹ بیت
پرشکوه دلی دارم از خون جگر لبریزلبریز چو گردد خم شاید که کند سر ریز
از آه جگرسوزم کانون درون تفتهایساقی آتش دست آبم تو بر آتش ریز
خواهی که برقص آری حوران بهشتی راای لعبت چین بر رقص دستی بزن و برخیز
عشق آمده در میدان با او سپهی انبوهای عقل تنک مایه زین خیل وحشم بگریز
در سلسله زهاد جز سردی و خشکی نیستزین سلسله بیرون رو در سلسله آویز
ایدل بسر زلفش این عربده ات از چیستبا بازتو ای گنجشک پنجه مکن و مستیز
آشفته چه خواهد کرد زین صاف که مینوشدصوفی که بود در رقص زین باد درد آمیز
شد صفحه پر از عنبر مشکین بودم دفترتا مدح علی بنوشت این خامه عنبر بیز
مجروح شدی ای دل بگذر ز خم مویشناسور شده زخمت از غالیه کن پرهیز