شمارهٔ ۵۷۹
ای به بالات راست کسوت نازدو جهان بر درت بعجز و نیاز
کوته است از حصار قلعه عشقدست فتنه اگر چه گشت دراز
دل مسکین طپان از آن خم زلفچون کبوتر که شد بچنگل باز
هر که افتاد در کمند بتاننگذارند تا که آید باز
دوخته بازویش زدیدن غیرهر کرا چشم شد بری تو باز
در سرائی که میهمان شد عشقلوث عقلش زشش جهت پرداز
پرتو شمع خواست پروانهگو بسوز از جفای یار و بساز
چشم بودم بر آن کمان ابروغافل از چشمکان تیرانداز
پرنیان است خار راه حجازذلت اندر طریق عشق اعزاز
ببرد عشقت ای نگار خجندببرد شوقت ای بت طناز
شوق لیلی زخاطر مجنونذوق محمود را زروی ایاز
گل چو از چهره پرده برداردبلبل مست برکشد آواز
ای شهنشاه کشور توحیدای علی ای امین پرده راز
همچو مرغی که اوفتد بقفسمانده آشفته تو در شیراز
باز کن بال او زدست کرمتا کند در هوای تو پرواز