گنج

شمارهٔ ۴۶۶

وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)قافیه: ربرکشد۱۱ بیت
دلی زینش مژه گر جراحتی داردکجا جز آن لب پر نوش راحتی دارد
ببوسد آن لب نوش و بنالد این دلریشبنالد از نمک آن کاو جراحتی دارد
مگو که چون خم زلف تو شب بود تاریو یا که صبح چو رویت صباحتی دارد
زکبر بگذری و ننگری بدرویشانمگر غریب نوازی قباحتی دارد
شکر زلعل نمک خیز تو حلاوت یافتنمک زشکر آن لب ملاحتی دارد
زرنگ و بوی تو گل دم زد و قبیح بودبه پیش چشم تو نرگس وقاحتی دارد
تو نور ایزد و زانوار تست کون و مکانکدام عنصر زین سان سماحتی دارد
از آن شکر دهن آشفته گوید این سخنانکجاست طوطی هندار فصاحتی دارد
مدیح خوان علی شد خموش و ناگویاولیک گفت رهی خوش صراحتی دارد
سیاه نامه و جز حب تو عمل نبودچرا که نفس شریرم وقاحتی دارد
ولی نسوزدم آتش که دوستدار توامباو محب علی کی اباحتی دارد