گنج

شمارهٔ ۴۵۳

دوستان زود از این شهر کناری گیریدغیر شیراز ره شهر و دیاری گیرید
جز زیان سود که دیده است زکار دورانگر توانید از این به سر و کاری گیرید
وقت آنست که در کشف حقیقت در شهرهمچو منصور مکان بر سر داری گیرید
بر در میکده گیرید مکان شب همه شبباده هر صبح پی دفع خماری گیرید
زین شب و روز بجز فتنه نزاید خیزیدغیر از این روز و شبان لیل و نهاری گیرید
نیست در مرکز آفاق بجز رنج و ملالاز ولای علی و آل حصاری گیرید
نغمه زیر و بم مطرب دوران بنهیدچون نی از سوز درون ناله زاری گیرید
ای بسا پرده عصیان که بود حاجب جاناز پی سوختن پرده شراری گیرید
گلشنی را که خزان هست گذارند بخاکبی خزان طرف گلستان و بهاری گیرید
چهره شاهد غیبی ننماید در خاکتا توانید از آئینه غباری گیرید
پشت آشفته دو تا آمده از بار گناهرحمی از دوش وی ای قافله باری گیرید
شهر شیراز شد از زلزله بی صبر و سکونتا که در خاک نجف بلکه قراری گیرید