گنج

شمارهٔ ۳۶۳

قافیه: اربرنمیگیرد۹ بیت
آئی چو در قیامت محشر بهم برآیداز شعله وجودت دود از عدم برآید
کوی تو گر بکاوند از نقش پای عشاقتا هفتمین زمین هم نقش قدم برآید
گفتی که دم فروبند تا کام گیری از منلب بسته ام زشکوه ترسم که دم برآید
میگفت پیر دهقان با عاشقان که هرگزنخل و فامکارید کز او ندم برآید
رسوا شدیم و شادیم زیرا که در حقیقترسوائی آورد عشق شادی زغم برآید
رحمی به نیم جانم ای شخ کمان خدا راگر تیر تو براید جان نیز هم بر آید
پیران برای تعظیم خم کرده پشت پیشتبا سر پی سجودت طفل از رحم برآید
غیر از علی در امکان آشفته کس ندیدهکز حادثی بدوران فعل قدم برآید
آتش بعالم افتاد از آتش درونمنبود عجب کزاین سوز دود از قلم برآید