گنج

شمارهٔ ۳۵۸

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: زد۷ بیت
تو آن نه ای که جفای تو دل بیازاردهلاکت غم تو جان رفته باز آرد
بدهر چون شب هجر تو نیست پایندهاگر هزار چو یلدا شب دراز آرد
چه حاجتست باکسیر کاوزرنابستمسی که آتش عشق تو در گداز آرد
اگر که صرصر عشقت بباغ و دشت وزدنه سرو کوه که باشد باهتزاز آرد
از آن بدار کند عشق تو سر منصورکه کشتگان تو در حشر سرفراز آرد
بیا و پرده برافکن بتا تو در فرخازکه سومنات به پیش توبت نماز آرد
مگر مدیح علی مینوشت آشفتهکه خامه اش همه اشعار دلنواز آرد