شمارهٔ ۳۰۷
زردی روی مرا آن رخ گلگون باعثقامت خم شده را آن قد موزون باعث
نافه زلف تو دلرا سبب ناسور استپی خون خوردنم آن لعل طبرخون باعث
شود شیرین بود از تلخی کام فرهاداز پی شهرت لیلی شده مجنون باعث
پخته گردیدن درویش بود سر وجودتا نگوئی که بود گردش هامون باعث
شبنم دیده هجران زده ای طوفان کردتو مپندار که شد دجله و جیحون باعث
دل آشفته اگر چه همه سودا می پختلیک آن حلقه گیسو شدش افزون باعث
خاکبوس در سلطان خراسان نتوانمگر آن دم که شود بخت همایون باعث