شمارهٔ ۲۹۰
گفتم این لاله است گفت از داغداران منستگفتم این نرگس بگفت از میگساران منست
گفتم این جنت بگفتا قطعه از کوی ماستگفتم این طوبی بگفت از شاخساران منست
گفتمش گل گفت برگی از کتاب حسن ماستگفتمش بلبل گفت از بیقراران منست
گفتمش حوری و غلمان گفت اینان بنده اندگفتمش کوثر بگفت از جویباران منست
گفتمش سرو چمن گفتا بگویم پا بگلگفتمش باغ سمن گفت از بهاران منست
گفتمش خنگ فلک گفتا زخیلم توسنیگفتمش خورشید گفت از نیزه داران منست
گفتم این باشد زحل گفتا زخیلم هندوئیگفتمش مه گفت این از پرده داران منست
گفتم امکان گفت گردی خواسته از دامنمگفتم آشفته بگفت از جان نثاران منست