شمارهٔ ۲۳۸
گر تو اقامت کنی به آن قد و قامتروز قیامت عیان کنی ز کرامت
چون روم از کوی تو به پند و نصیحتمن که وطن کردهام به کوی ملامت
دامن وصلت ز دست بیهده دادیمبر سر خود بیختیم خاک ندامت
قدر بهشت وصال هرکه ندانستسوخت زنار فراق تو به غرامت
شاهد روشن نداشت چون مه رویتدعوی سرو چمن که کرد به قامت
محرمِ کعبه ، گرَت به یاد ببیند،عمره و حج را بدل کند به اقامت
تا که کنی عرضه کشتگان خود ای شوخمحشر دیگر به پا کنی به قیامت
گنج نیاید هرآنکه رنج نبیندگو بنشینند طالبانِ سلامت
سلطنت باغ خلد برد مسلمهرکه ز داغت به جبهه داشت علامت
دست ازل از کرم در اول نوروزبر سر حیدر نهاد تاج کرامت
گر شده آشفته بنده تو عجب نیستبندگی تو بزرگی است و فخامت