گنج

شمارهٔ ۱۲۷

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ماست۱۲ بیت
آن را که کشوری بنگاهی مسلم استچون جم جهانیش همه در زیر خاتم است
خورشید آسمان که جهان روشن است از اودر پیش آفتاب جمال تو شبنم است
هر چند عهد بشکنی و مهر بگسلیلیکن ازین طرف که منم عهد محکم است
محراب را روا نبود سجده بر صنماز چیست ابروان رخت ای صنم خم است
یکدم غنیمت است لبی بر لبم نهیگر خود بود مسیح که محتاج این دم است
بر خاک کشتگان قدمی نه پس از وفاتزیرا که خاکپای تو روح مکرم است
خالت بر آن عذار بهشتی است گندمیانسان دیده شیفته بروی چو آدم است
هر کس که مردد در سر کوی تو زنده استآن دل که شد قرین غم عشق خرم است
لعل لب تو جوهر فرد مجسم استعشاق را دو زلف تو برهان مسلم است
در سینه ات نه دل که بود سنگ زیر سیمدر پیرهن نه تن که روان مجسم است
احرام طوف کعبه ببندد تمام عمررندی که در حریم خرابات محرم است
شاید گره گشایدش آنزلف تابدارآشفته را که کار پریشان و درهم است