شمارهٔ ۱۲۳۱
بمن گر آن مه بی مهر مهربان بودیچه غم بکین اگرم دور آسمان بودی
نکات حسن لطیف است و عشق لطف از اوستبرمز عشق هم ایکاش نکته دان بودی
چه فایده که بشیرش زمصر میآیداگر نه بوی تو همراه کاروان بودی
عنان توسن نازش بود بدست رقیبدو گام نیز بمن کاش همعنان بودی
لب از خروش فروبسته سینه پرغوغاجرس مگر بدل خسته همزبان بودی
سخن زنقطه موهوم رفت و فکر دقیقاز آن دهان و میان حرف در میان بودی
زخار بادیه از من مپرس ای کعبهکه فرش وادی او جمله پرنیان بودی
برفت عمر و نیامد نسیمی از گلزارمرا بشاخ گلی کاش آشیان بودی
بود که خاک شود بر در تو آشفتهکه سجده گاهش آن خاک آستان بودی
چه آستان در میخانه عنایت حقنجف که روح امینش چو پاسبان بودی