گنج

شمارهٔ ۱۲۲۹

قافیه: ری۱۲ بیت
مشتاق بود گوش به رودی و سرودیمطرب به نوا ساز بکن چنگی و رودی
در پرده عشاق مزن شور مخالفآهنگ مؤالف زن و وزر است سرودی
شاید که برد ضرب اصولت به حجازمکز فرع نبرده است کسی ره به حدودی
ای شاهد شنگول پناهی تو به مستانبرخیز و بجا آر قیامی و قعودی
در میکده امشب همه ذکر ملکوت استدارند مگر خیل ملک قوس صعودی
بگذاشت لبم بر لب و گفتیم بسی رازبا نی همه شب بود مرا گفت و شنودی
ساقی بده آن قلزم مواج حقیقتکاین بحر سرابست همه بود و نبودی
آن جامه بیرنگ ده از کارگه عشقکز رخت تعلق ننهم تاری و پودی
ای شاهد قدسی ز تو چون چشم بپوشم؟کِم مردمک چشمی و در عین شهودی
ما سایه و خورشید توئی ای شه مردانما جمله فروعیم و تو خود اصل وجودی
مردود ابد بود چو شیطان ز در دوستجبریل نمی کرد اگر بر تو سجودی
از دست یداله بکش سوی بهشتشآشفته که در نار عمل کرده خلودی