گنج

بخش ۶۸ - شگفتی جزیرۀ رونده

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۲۲ بیت
کُهی بُد همان جا به دریا کنارگرفته ز دریا کنارش سنار
پر انبوه بیشه یکی کوه پیشنبد نیم فرسنگ پهناش بیش
چو موج فراوان فراز آمدیشدی آن کُه از جای و باز آمدی
گهی راست بودی دوان پیلوارگهی چون به ناورد گردان سوار
گمان برد هر کس که بُد سنگ پشتبرو رسته از بیشه خار درشت
سپهبد ز ملاح پرسش گرفتکزین کوه تازان چه دانی شگفت
چنین گفت ملاح دانش پژوهکزین سون دریا دگر هست کوه
جزیریست بر دامن زنگبارپر انبوه شهری بدو استوار
همه سنگ و خارست آن بوم و مرزتهی یکسر از میوه و کشت ورز
به یک روزه راهش جزیریست نیزپر از میوه و کشت و هر گونه چیز
چو آید بهار خوش و دلگشایبجنبد به موج آن جزیره ز جای
به کردار کشتی ز راه درازبیاید بر شهر آن گه فراز
همه شهر بیرون پذیره شوندبه شادی سوی آن جزیره شوند
ز نخچیر وز هیزم و خوردنیبرند آنچه شان باید از بردنی
چو سازند یکساله را کار پیشجزیره شود باز زی جای خویش
نه رنج و نه پیشه نشسته بجایهمه هر چه باید دهدشان خدای
چنین گفت گرشاسب با رهنمونکه روزی نبشته نگردد فزون
از آن بخش کایزد بکردست پیشنه کم گردد از رنج روزی نه بیش
دد و مرغ و نخچیر چندین هزارنگه کن که چون روز گشت آشکار
شوند از برون گرسنه با نیازچو شب شد همه سیر گردند باز
نه مر طمع را هستشان پیشه اینه دارند جز خوردن اندیشه ای
بگشتند دریا همه سر به سربدیدند چندان شگفتی دگر