گنج

بخش ۵۹ - صفت جریزه دیو مردمان

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۱۳ بیت
رسیدند نزدیک کوهی بلندکه بود از بلندش بر مَه گزند
بسی کان گوهر بدان کوهسارهمان دیو مردم فزون از شمار
گروهی سیه چهر و بالا درازبه دندان پیشین چونان گراز
نه بر کوهشان مرغ را راه بودنه نیز از زبانشان کس آگاه بود
به دریا زدندی چو ماهی شناهبه کشتی رسیدندی از دور راه
همه روز از الماس تیغی به کفبدندی به هر جای جویان صدف
چو کشتی پدید آمدی هر کسیشدندی به کف درّ و گوهر بسی
خریدندی آهن به درّ و گهرنجستندی از بُن جز آهن دگر
ندانست کس بازشان راه راستکشان رای چندان به آهن چراست
چو کشتی مهراج و ایران گروهبدیدندی از تیغ آن بُرز کوه
گهرهای کانی از اندازه بیشببردند با هدیه هر یک به پیش
به گوهر بسی ز آهن آلات و سازز هر کس خریدند و گشتند باز
دو لشکر از ایشان توانگر شدندهمه پاک با درّ و گوهر شدند