گنج

بخش ۵ - در صفت آسمان گوید

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۱۳ بیت
چو دریاست این گنبد نیلگونزمین چون جزیره میان اندرون
شب و روز بر وی چو دو موج باریکی موج از او زرد و دیگر چو قار
چو بر روی میدان پیروزه رنگدو جنگی سوار این ز روم آن ز زنگ
یکی از بر خنگ زرین جناغیکی بر نوندی سیه تر ز زاغ
یکی آخته تیغ زرین ز بریکی بر سر آورده سیمین سپر
جهان حمله گه کرده تا زنده تیزگه اندر درنگ و گه اندر گریز
نماید گهی رومی از بیم پشتگریزان و آن زرد خنجر به مشت
گهی آید آن زنگی تاخته ز سیمین سپر نیمی انداخته
دو گونست از اسپانشان گرد خشکیکی همچو کافور و دیگر چو مشک
ز گرد دو رنگ اسپ ایشان به راهسپیدست گه موی و گاهی سیاه
نه هرگز بودشان به هم ساختننه آسایش آرند از تاختن
کسی را که سازند با جان گزندبکوبندش از زیر پای نوند
تکاور تکانند هر دو چو بادسواران چه بر غم از ایشان چه شاد