گنج

بخش ۲۳ - حدیث بهو که با مهراج عاصی شد و خبر یافتن ضحاک

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۱۳ بیت
از آن پس چو ضحاک شد باز جاینشست و، نزد جز به آرام رای
شهی بود در هند مهراج نامبزرگی به هرجای گسترده کام
بهو نام خویشی بدش در سپاهز دستش به شهر سرندیب شاه
به مهراج هرگاه گفتی که بختترا داد تاج بزرگی و تخت
توی شاخ قنوخ و رای برینز هندوستان تا به دریای چین
خدیو در تبت و رای هندتوی و آن قنوج و دریای سند
چرا گم کنی گوهر پاک رادهی هدیه و باژ ضحاک را
نه خُرسندی و بردباری ز مردهمه نیک باشد به درمان درد
بسی بردباریست کز بددلیستبسی نیز خُرسندی از کاهلیست
نترسم ز ضحاک من روز جنگمرا هست ازو گر ترا نیست ننگ
میانشان بدین جنگ و پرخاش خاستسپه نیمه ای بر بهو گشت راست
به مهراج برشد جهان تنگ و تارشکستند لشکرش را چند بار
ازین آگهی نزد ضحاک شدز بس مهر مهراج غمناک شد