گنج

بخش ۱۱۰ - رفتن گرشاسب با نریمان به توران

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۳۸ بیت
به فرخ ترین فال گیتی فروزسپه راند از آمل شه نیمروز
سوی شیرخانه به شادی و کامکه خوانی ورا بلخ بامی به نام
به کیلف شد از بلخ گاه بهاروزان جایگه کرد جیحون گذار
همه ماورالنهر تا مرز چینشمردندی آن گاه توران زمین
از آموی و زم تا به چاچ و ختنز شنگان و ختلان شهان تن‌به‌تن
ز نزل و علف هر کجا یافتندببردند و با هدیه بشتافتند
بدان گه سمرقند کرده بنودزمین‌اش به جز خاک خورده بنود
سپهبد همی راند تا شهر چاچز گردش بزرگان با تخت و عاج
دهی دید خوش دل بدو رام کردستاره زد آن جا و آرام کرد
برآسود یک هفته و بود شادبه دل داد نخچیر و شادی بداد
میان ده اندر دژی بد کهنکس آغاز آن را ندانست و بن
برآمد یکی بومهن نیم شبتو گفتی زمین دارد از لرزه تب
یکی گوشه دژ نگونسار شدچهل دیگ رویین پدیدار شد
همه دیگ‌ها سرگرفته به گلچو دیدند پر زر بد آن هر چهل
به هر یک درون خرمنی زر نابدرخشنده چون اخگر و آفتاب
سپهدار برداشت پاک آنچه بودبر آن ده بسی نیکوی‌ها فزود
وزآنجا سپه راند و بشتافت تفتبه شادی به شهر سپنجاب رفت
بدان مرز هرچ از بزرگان بدنددگر کارداران و دهقان بدند
ستایش کنان پاک رفتند پیشهمه ساخته هدیه ز اندازه بیش
سپه برد از آن مرز و شد شاد و چیربسی کوه پیش آمدش سردسیر
همه کان گهر بد دل سنگ و خاکز زر و مس و آهن و سیم پاک
یکی خانه بر هر که از خاره سنگبر افراز غاری رهش تار و تنگ
ز نوشادر آن خانه‌ها پر بخارکه بردندی از وی به هر شهریار
از آن سیم و زر لشکر و پیلوانببردند چندان که بدشان توان
سپهبد کجا شد همی مژده دادز فرخ فریدن با فر و داد
که بستد ز ضحاک شاهنشهیجهان شد ز بیداد و از بد تهی
ز شادی رخ دهر شاداب کردگذر بر سر آب شاداب کرد
چو از رود بگذشت بفکند رختچهان پر گل و سبزه دید و درخت
میان گل و سوسن و مرغزارروان چشمه آب بیش از هزار
ز گل دشت طاووس رنگین شدهاز ابر آسمان پشت شاهین شده
به آواز بلبل گشاده دهندریده گل از بانگ او پیرهن
لب چشمه‌ها بر شخنشار و ماغزده صف سمانه همه دشت و راغ
پر از مرغ مَرغ و گل سرخ و زردز ناژ و ز بید و هم از روز گرد
سراینده سار و چکاوک ز سروچمان بر چمن‌ها کلنگ و تذور
پراکنده با مشکدم سنگخوارخروشان به هم شارک و لاله سار
ز هر سو رم آهو و رنگ و غرمز دل‌ها دم کل زداینده گرم
همان جا به نخچیر با باز و یوزببد هفته‌ای شاد و گیتی فروز
بزرگان آن مرز ز اندازه بیششدندش ز هر مرز با نزل پیش