گنج

بخش ۱۰۱ - رسیدن گرشاسب به قرطبه

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۱۷ بیت
سوی قرطبه رفت از آن جای شادیکی شهر خوش دید خرم نهاد
به نزدیک او ژرف رودی روانکه خوشیش در تن فزودی روان
از آن شهر یک چشمه مردی سیاهبدان ژرف رود آمدی گاه گاه
ز شبگیر تا نیم شب زیر آببدی اندر او ساخته جای خواب
نهالی به زیرش غلیژن بدیزبر چادرش آب روشن بدی
نه زآب اندکی سر برافراشتینه چون ماهیان دم زدن داشتی
همان کرد پیش سپهدار نیزسپهبدش بخشیدش بسیار چیز
وز آن جا شتابان ره اندر گرفتبه نخچیر کردن کمان بر گرفت
به گلرخش روزی سپرده عنانهمی تاخت بر دم گوری دمان
سرانجام از او گشت نادیده گورشد او تشنه و مانده در تف هور
به کوهی بر آمد همه سنگ و خارتنی چندش از ویژگان دستیار
رهی دید بر تیغ کهسار تنگبر آن ره ستودانی از خاره سنگ
بدو در تن مرده ای سهمناکشده استخوانش از پی و گوشت پاک
سرش مهتر از گنبدی بد بلندگره گشته رگ ها بر او چون کمند
دو دندانش مانند عاجین ستونیکی ساقش از سی رش آمد فزون
به سنگی درون کنده خط ها بسیبد از برش و نشناخت آن را کسی
همی هر که بد لب به دندان گرفتدر آن کالبد مانده زایزد شگفت