گنج

بخش ۸۰ - پاسخ دادن ویس رامین را

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)۷۶ بیت
جوابش داد ویس ماه پیکرجوابی همچو زهر آلوده خنجر
برو راما امید از مرو بردارمرا و مرو را نابوده پندار
مکن خواهش چو دیگربار کردیببر این دود چون آتش ببردی
مرا بفریفتی یک ره به گفتارکنون بفریفت نتوانی دگر بار
چو بشکستی وفا و عهد و سوگندچه باید این فسون و رشته و بند
برو نیرنگ هم با گل همی سازوفا و مهر هم با او همی باز
اگرچه هوشیاری و سخن‌داننیم من نیز ناهشیار و نادان
تو زین افسونها بسیار دانیبه پیش هر کسی بسیار خوانی
ترا دیدم بسی و آزمودمفسونت نیز بسیاری شنودم
دلم بگرفت ازین افسون شنیدنفسون جادوان بسیار دیدن
مرا بس زین فسوس و زین فسونتوزین بازارهای گونه‌گونت
نخواهم جستن از موبد رهایینه با او کرد خواهم بی وفایی
درین گیتی به من شایسته خود اوستکه با آهوی من دارد مرا دوست
نه روز دوستی را خوار گیردنه روزی بر سر من یار گیرد
مرا یکدل همیشه دوستدارستنه چون تو ده دل زنهار خوارست
کنون دارد بلورین جام در دستبه کام دل همیشه شاد و سرمست
نشست خوش ز بهر شاه بایدترا هر جا که باشد جای شاید
همی ترسم که آید در شبستانگلش را رفته بیند از گلستان
مرا جوید نیابد خفته بر جایبه کار من دگر ره بد کند رای
شود آگه ازین کار نمونهوزین بفسرده مهر باژگونه
نخواهم کاو بیازارد دگر بارکه پس با او به جان باشد مرا کار
بس است آن بیم و آن سختی که دیدموزو صد ره امید از جان بریدم
چه دیدم زان همه سختی کشیدنچه دیدم زان همه تلخی چشیدن
چه دارم زان همه زنهار خواریمگر بد نامی و نومیدواری
هم آزرده شد از من شهریارمهم آزرده شد از من کردگارم
جوانی بر سر مهرت نهادمدو گیتی را به نام بد بدادم
ز حسرت می‌بسایم دست بر دستکه چیزی نیستم جز باد در دست
سخن چندان که گویم سر نیایدترا زین شاخ برگ و بر نیاید
ازین در کامدی نومید برگردبه بیهوده مکوب این آهن سرد
شب از نیمه گذشت و ابر پیوستدمه بفزود و دود برف بنشست
کنون بر خویشتن کن مهربانیبرو تا بر تنت ناید زیانی
شبت فرخنده باد و روز فرخهمیشه یار تو گل نام گل رخ
بمانادش به گیتی با تو پیوندچنان کت زو بود پنجاه فرزند
چو ویس او را زمانی سرزنش کردبه نادیدنش دل را خوش‌منش کرد
ز روزن باز گشت و روی بنهفتنه بارش داد و نه دیگر سخن گفت
نه دایه ماند بر روزن نه بانوگسسته شد ز درد رام دارو
به کوی اندر بماند آزاده رامینبه کام دشمنان بی کام و غمگین
همه چیزی گرفته جای و آرامابی آرام مانده خسته‌دل رام
همی نالید پیش کردگارشگه از بخت سیاه و گه ز یارش
همی گفت ای خدای پاک و داناتوی بر هر چه خود خواهی توانا
همی بینی مرا بیچاره ماندهز خویش و آشنا آواره مانده
به کُه بر، میش و بز را جایگاهستبه هامون گور و آهو را پناهست
مرا ایدر نه آرامست و نه جایبرین خسته دلم هم تو ببخشای
که من نومید ازیدر برنگردمو گر نومید برگردم نه مردم
اگر باید همی مردن به ناچارهمان بهتر که میرم بر در یار
بداند هر که در آفاق باریکه یاری داد جان از بهر یاری
گر این برف و دمه شمشیر بودیجهنده باد ببر و شیر بودی
ازیدر باز پس ننهادمی گاممگر آنگه که جانم یافتی کام
دلا تو آن دلی کز پیل و از شیرنترسیدی هم از ژوپین و شمشیر
چرا ترسی کنون از باد و بارانکه خود هردو ترا هستند یاران
نه باد آرم همه سال از دم سردنه ابر آرم ز دود جان پر درد
اگر باز آمدی آن ماه رخشانمرا چه برف بودی چه گل افشان
و گر گشتی لبم بر لبش پیروزمرا کردی کنار خویش جان بوز
نبودی هیچ غم از ابر و بادمشدی اندوه این طوفان ز یادم
همی گفت این سخن رامین بیدلبمانده تا به زانو رخش در گل
همه شب چشم رامین اشک ریزانهوا بر رخش او کافور بیزان
همه شب رخش در باران شده تربه برف اندر سوار از رخش بدتر
همه شب ابر گریان بر سر رامهمه شب باد پیچان در بر رام
قبا و موزه و رانینش بر تنز سر تا پای بفسرده چو آهن
همه شب ویس گریان در شبستانبه ناخن پاک بشخوده گلستان
همی گفت این چه برف و این چه سرماستکزیشان رستخیز ویس برخاست
الا ای ابر گریان بر سر رامترا خود شرم ناید زان گل اندام
به رنگ زعفران کردی رخانشبسان نیل کردی ناخنانش
ز بخشودن همی بر وی بنالیو لیکن تو بدین ناله وبالی
مبار ای ابر و یک ساعت بیاسایمرا تیمار بر تیمار مفزای
الا ای باد تا کی تند باشیچه باشد گر زمانی کند باشی
نه آن بادی که از وی بوی بردیجهان از بوی او خوش بوی کردی
چرا اکنون نبخشایی بر آن تنکزو خوشی برد نسرین و سوسن
الا ای ژرف دریای دمندهتو باشی پیش رامین همچو بنده
ترا هر چند گوهرهاست رخشاننیی چون دست رامین گوهر افشان
حسد بردی بر آن شاه سوارانفرستادی به دست میغ باران
سلاح تو همین باران و آبستسلاح او همه پولاد نابست
گر او امشب رها گردد ازیدربینبارد ترا از گرد لشکر
چه بی شرمم چه با نیرنگ و دستانکه آسوده نشستم در شبستان
تنی پرورده اندر خز و دیبابمانده در میان برف و سرما
رخِ آزاده رامین هست گلزاربود سرما به برگ گل زیان‌کار