گنج

شمارهٔ ۳۳

۱۳ بیت
گو به ساقی، کز ایاغی، ترکن دماغیزان شرابی که شب مانده باقی
ای نگارا، می گسارا، ما را بیاورشمعی و شهدی اندر اطاقی
چرخ پرکین، دهر پر شور، هرگز نداردجز دو رنگی و رسم نفاقی
خیر عشاق، جمع مشتاق، چرا نداریدشوری و شوقی و اشتیاقی
منزل یار، جای اغیار شد، برآریدنالۀ الفراق الفراق الفراقی
از فراقش شد دلم خون، مطرباگوبه آواز ترک و حجاز و عراقی
من همیشه می ستایم ماه و مهرمدر کسوف و در خسوف و در محاقی
التفاتی کن به حالم ور نه از آندر جهان بر زنم احتراقی
چرخ گردون دور وارون هرگز نداردبهر آزادگان جز نفاقی
ای وطن ما جمله از دل برکشیدیمنالۀ الفراق الفراق الفراقی
در غیابت شد فراقت در مجلس ماآتش افروز جان های باقی
چون نگریم خون نگریم کز صلح جویانهیچ نامانده غیر از نفاقی
گو به عارف تعزیت باد بهر ایرانخوش به لحن حجاز و عراقی