گنج

شمارهٔ ۱۷

۲۱ بیت
بماندیم ما، مستقل شد ارمنستان(ارمنستان ارمنستان شد ارمنستان)
زبردست شد، زیردست زیردستان(دستان زیردستان زیردستان)
اگر ملک جم شد خراب، گو به ساقی(گو به ساقی تو باش باقی تو باش باقی)
صبوحی بده زان شراب شب به مستان(بده به مستان، بده به مستان)
بس است ما را هوای بستانکه گل دو روز است در گلستان
بده می که دنیا دو روز بیشتر نیستمخور غم که ایران ز ما خرابتر نیست
بد آن ملتی کز خرابیش خبر نیست(جانم خبر نیست)
آه که گر آه پر بگیرددامن هر خشک و تر بگیرد
بی خبران را خبر رسانیدز شان بر ما خبر بگیرد
**********
ز دارالفنون به جز جنون نداریممعارف نه، مالیه نی، قشون نداریم
برفت حس ملت آن چنان که گوئیبه تن جان به جان رگ به رگ خون نداریم
به غیر عشق جنون نداریم
چه خون توان خورد که خون نداریمنداریم اگر هیچ، هیچ غم نداریم
ز اسباب بدبختی هیچ کم نداریموجودی که باشد به از عدم نداریم
پند پدر گر پسر بگیرددامن فضل و هنر بگیرد
ما ز نیاکان نشان چه داریم؟تا که ز ما آن دگر بگیرد
به سر نی کله لیک فوج فوج سرداربه هر ده یراغ اسب بین شر و سالار
ز دربار دولت پی فروش هر روزلقب با جوال می‌برند خرک‌وار
پسر اگر شام شب نداریمچه بد است از لقب نداریم
تهی‌تو به سان دهل پر از صداییمهمه شاه وارث چه باک اگر گداییم