شمارهٔ ۱۰ - از خون جوانان وطن لاله دمیده
عارف قزوینی در دیوان خود و در مقدمهای بر این تصنیف، آوردهاست:
این تصنیف در دورهٔ دوم مجلس شورای ایران در تهران ساخته شدهاست. به واسطهٔ عشقی که حیدرخان عمواوغلی بدان داشت، میل دارم این تصنیف به یادگار آن مرحوم طبع گردد. این تصنیف در آغاز انقلاب مشروطه ایران به یاد اولین قربانیان آزادی سروده شدهاست.
هنگام می و فصل گل و گشت و چمن شددربار بهاری تهی از زاغ و زغن شد
از ابر کرم خطهٔ ری رشگ ختن شددلتنگ چو من مرغ قفس بهر وطن شد
چه کج رفتاری ای چرخ! چه بد کرداری ای چرخ!سر کین داری ای چرخ! نه دین داری، نه آیین داری ای چرخ!
از خون جوانان وطن لاله دمیدهاز ماتم سرو قدشان سرو خمیده
در سایۀ گل بلبل ازین غصه خزیدهگل نیز چو من در غمشان جامه دریده
چه کجرفتاری ای چرخ! چه بد کرداری ای چرخ!
خوابند وکیلان و خرابند وزیرانبردند به سرقت همه سیم و زر ایران
ما را نگذارند به یک خانۀ ویرانیا رب بستان داد فقیران ز امیران
چه کج رفتاری ای چرخ! چه بد کرداری ای چرخ!سر کین داری ای چرخ! نه دین داری، نه آیین داری ای چرخ!
از اشک همه روی زمین زیر و زبر کنمشتی گرت از خاک وطن هست به سر کن
غیرت کن و اندیشۀ ایام بتر کناندر جلو تیر عدو سینه سپر کن
چه کج رفتاری ای چرخ! چه بد کرداری ای چرخ!سر کین داری ای چرخ! نه دین داری، نه آیین داری ای چرخ!
از دست عدو نالۀ من از سر درد استاندیشه هر آن کس کند از مرگ، نه مرد است
جانبازی عشاق نه چون بازی نرد استمردی اگرت هست، کنون وقت نبرد است
چه کج رفتاری ای چرخ! چه بد کرداری ای چرخ!سر کین داری ای چرخ! نه دین داری، نه آیین داری ای چرخ!
عارف ز ازل تکیه بر ایام ندادهستجز جام به کس دست چو خیام ندادهست
دل جز به سر زلف دلارام ندادهستصد زندگی ننگ به یک نام ندادهست
چه کج رفتاری ای چرخ! چه بد کرداری ای چرخ!سر کین داری ای چرخ! نه دین داری، نه آیین داری ای چرخ!